دل نوشته های یک دانشجو

آوریل 16, 2009

سه هزار چهره

دسته‌ها: دل نوشته ها — bracketfire @ 09:08

untitled-17

آوریل 14, 2009

بیاد استعفای میر حسین در سال 66

دسته‌ها: دل نوشته ها — bracketfire @ 12:22

آيت الله صانعي خطاب به میرحسین موسوي:

«شما حاصل عمر امام در سياست و تدبير امور جامعه هستيد»!!!!!

untitled-11

آوریل 12, 2009

اهانت پشت اهانت

دسته‌ها: دل نوشته ها — bracketfire @ 09:34

nike011

nike02

آوریل 9, 2009

آقامرتضی از اهالی ری بود

دسته‌ها: دل نوشته ها — bracketfire @ 04:56

آقا مرتضی از اهالی ری بود. بچه ی شاه عبدالعظیم! از کودکی سر پردردی داشت ، حرفهای گنده گنده و سوال های قلمبه سلمبه می کرد . بزرگتر ها می خواستند حالیش کنند که به این راحتی و زودی نمی شود وارد معقولات شد! هم اون بار که پای تخته سیاه نوشته بود «خلیج عقبه از آن ملت عرب است» و آقای مدیر کلی سر و صدا بپا کرده بود که : بچه ی نیم وجبی رو چه به این حرفها!! وقتی که پا یه سن گذاشت ، از یه راه طی شده حرف می زد ؛ می گفت: « تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستيم، خير . من از يك راه طي شده، با شما حرف مي‌زنم. من هم سالهاي سال در يكي از دانشكده‌هاي هنري درس خوانده‌ام. به شب هاي شعر و گالري‌هاي نقاشي رفته‌ام .موسيقي كلاسيك گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بيهوده و در باره چيزيهايي كه نمي‌دانسته‌ام گذرانده‌ام. من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيسته‌ام. ريش پرفسوري و سبيل نيچه‌اي گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساحتي»، [نوشته هربرت ماكوزه[ را بي‌آنكه آن رمان خوانده باشم‌اش، طوري دست گرفته‌ام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند عجب، فلاني چه كتاب‌هايي مي‌خواند، معلوم است كه خيلي مي‌فهمد. اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شده‌ام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقا بپذيرم كه تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نمي‌شود. بايد درجست وجوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هر كس براستي طالبش باشد آن را خواهد يافت و در نزد خويش نيز خواهد يافت. وحالا از يك راه طي شده با شما حرف مي‌زنم. داراي فوق‌ ليسانس معماري از «دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران» هستم اما كاري را كه اكنون انجام مي‌دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل مي‌گويم كه «تخصص حقيقي» در سايه «تعهد اسلامي» به دست مي‌آيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام اگر چه با سينما آشنايي داشتم. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است. با شروع انقلاب حقير تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي كوتاه، اشعار و … در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس»، باشد ننويسم وديگر از خودم سخني به ميان نياورم. هنر امروز متاسفانه «حديث نفس» است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. سعي كردم كه خودم را از ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود است. همه هنرها اينچنين‌اند. كسي هم كه فيلم مي‌سازد اثرش تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند آنگه اين خداست كه در آثار ما جلوه‌گر مي‌شود. حقير اينچنين ادعايي ندارم اما سعي‌ام بر اين بوده است. » سید مرتضی که خودش رو حقیر می دونست ، شد سید شهیدان اهل قلم ؛ كتابچه دل سید پر بود‏، بازش که می کردی صدف رو می دیدی! صدف چی؟ صدف عشق! درونش مروارید محبت بود! محبت به کی؟ به حضرت اباعبدالله! وجودش رو بخشیده بود! به کی؟ به عشق! کارهایش از پول یا بوروکراسی با سیستم های نظامی و یا هرچیز دیگر ، بر نمی آید. عشق می خواهد و انگیزش! ریشه ی انگیزش هم در عشق است! راز ماندگاری سید مرتضی آوینی و آثارش چه بود؟ دوستانش می گفتند: آنچه که دل مرتضی را به درد می‌آورد شناخت رنج انسان بود، انسانی که با دور شدن از مبدأ وحی خود را تنها و سرگردان در این کره خاکی یافته است، انسانی که عهد ازلی خود را به فراموشی سپرده و مقام خلیفه‌اللهی خویش را از یاد برده است. او حتی برای لحظه‌ای از معنای «انالله‌واناالیه‌راجعون» غافل نبود، مبدأ و مقصد را می شناخت،‌ و خود را در نسبت با این شناخت معرفی می‌کرد، درد او، غفلت ما بود، لحظه‌ای بر او نمی‌گذشت، مگر اینکه خود را حاضر در پیشگاه حق و حق را ناظر بر خویش بیابد. در جمع کاری شان به قول خودش نقش شیطان را بازی می کرد ؛ می گفتند: جبهه رفتیم! می گفت: می خواستید نروید. می گفتند: برای اسلام رفتیم! می گفت: می خواستید اسلام را انتخاب نکنید. مریم خانم _همسرش را می گویم_ می گفت: «زیاد اهل صحبت کردن نبود ، نفس وقایع برایش اهمیتی نداشت ، مهم تاثیری بود که این اتفاقات در روح انسان برجای می گذاشت. عبادت کاری نبود که از سر عادت انجام دهد، با تمام روح و قلب پیش خدا حاضر می شد ، همیشه با وضو بود. » تواضع سید مرتضی بود که خود را حقیر می خواند ؛ جایی که می گفت: «در همه ی فیلم هایی که ساخته شده است سهم کوچکی نیز _اگر خدا قبول کند_به این حقیر می رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ.» غائب نبودن خدا ، راز ماندگاری آوینی است. روزی در حال «سکر» و روزی در حال «صحو». رفیقش می گفت: «مرتضی خیلی خسته بود! خسته ی چی؟ خسته عشق! و همه می‌دانند كه نوشداروی این درد، وصال است. در عملیات طریق‌القدس علی به شهادت رسید و در آغوش آوینی آخرین نفس را كشید، این‌بار خون بود كه از دیدگان مرتضی می چكید، برایش سخت بود، علی در نزدیكی او شهید شود و او كه كمی جلوتر بود…. آن‌روز كه رضا در كنار او به شهادت رسید، قریب دو ساعت مرتضی بی‌تاب و سرگردان در شلمچه راه می‌رفت، بی‌قرار بود گمان می‌كرد از قافله جا مانده است،‌ یا اینكه قافله سالار او را در كاروان خویش نپذیرفته است. آرام پرسیدم :«مرتضی جان چرا پریشانی؟» بغض گلویش را فشرد :‌«من نمی‌فهمم چرا در این مدت من شهید نشده‌ام.درست می‌دیدم كه درآخرین لحظه تیر به افراد نزدیك من می‌خورد و من سالم از كنار آنها بلند می‌شوم»

باز شوق یوسفم دامن گرفت ؛
پیر ما را بوی پیراهن گرفت ؛
ای دریغا نازک آرای تنش ؛
بوی خون می‌آیداز پیراهنش؛
یوسف من! پس چه شد پیراهنت؟؛
بر چه خاکی ریخت خون روشنت؛
در بهار عمر ای سرو جوان ؛
ریختی چون برگ‌ریز ارغوان ؛
ارغوانم! ارغوانم! لاله‌ام!؛
در غم‌ات خون می‌چکد از ناله‌ام؛

مارس 10, 2009

سلام گرگ بی طمع شده؟!

دسته‌ها: تحلیلی_سیاسی, دل نوشته ها — bracketfire @ 08:14

وقتي هفته ي گذشته ، خبر سفر يک هيئت سرشناس آمريکايي بروي تلکس خبرگزاري ها رفت ، بر آن شدم که ببينم اين هيئت سرشناس چه کساني هستند؟ مهمان ناخوانده اند يا دعوت شده اند؟ اگر از جيب مبارک خرج کرده اند و سر زده تشريف فرما شده اند ، به رسم استقبال ، گاوي ، گوسفندي ، مرغي ،  پشه اي ، چيزي قربوني کنيم ! اصلاً اگر دعوت شده اند ، دعوت کننده کي بوده ؟ نهاد دولتي بوده يا غير دولتي ؟ الان که دور ، دور اعتماد به نفس ملي و آرمان خواهيه ، با چه الزامي و به چه منظوري اين هيئت آمريکايي وارد ايران مي شه ؟
kbj9riw04ipui9caytgh
وقتي معلوم شد نهاد دعوت کننده، خانه سينما و دعوت شدگان يعني «تام پولاک» رئيس کمپاني يونيورسال پيک چرز که توي آمريکا براي ملاقاتش بايد هزارن دلار پياده بشي و از ماهها قبل وقت بگيري و «سد جنيس» (سد گانيس) رئيس آکادمي علوم و هنرهاي تصاوير متحرک آمريکا-اعطاکننده جايزه اسکار- که بلحاظ مقام و منصب در آمريکا کلي اجر و قرب داره و هر وقت که بخواد مي تونه با عاليترين مقامات آمريکا ديدار کنه و خلاصه از يک وزير مهمتره و «آنت بنينگ» هنرپيشه معروف هاليوود ؛ حاضر شده اند در نزديکي عيد نوروز جيب مبارک را تکاني داده و راهي ايراني بشوند که به قول هاليودي ها «محور شرارت» – لقبي که در سال هاي دوم خرداد به ايران نسبت دادند- است ، از تعجب شاخي بر سر متصور شدم که نگو! تازه وقتي محمد مهدي عسگرپور مديرعامل خانه ي سينما مضحکانه اعلام کرد که اين گروه به ايران آمده اند تا در راستاي برنامه توسعه ي علمي-آموزشي اعضاي جامعه ي اصناف سينماي ايران ، سمينارهاي تخصصي و کارگاههاي آموزشي برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه ي سينمايي ايران بپردازند ، اين شاخ درازتر هم شداين همه تناقض در اين عقل محاسبه گر نمي گنجد .
br9x8wr3pkabe2up93en
پس بگذار تا خيال کنم که سلام گرگ بي طمع شده بذار خيال کنم «يونايتد93» که در آن مسلمانان تروريست خوانده مي شوند؛ «بروس قدرتمند» و «ايوان قدرتمند» فيلم هايي وهن آميز عليه باور به خداوند سبحان- که بسياري از کشورهاي اسلامي نمايش آن را ممنوع اعلام کردند- «قلمرو» با توهين آشکار و مشمئزکننده به اسلام و مسلمانان و فيلم هاي مستهجن نظير ]…[ و فيلم هايي که در راستاي توجيه سياست هاي تجاوزکارانه و ضد بشري ايالات متحده آمريکا مثل: «جاسوس بازي» ؛ «هل بوي» ؛ «هالک باورنکردني» و انيميشن ها و فيلم هاي ضد ايراني همچون «300»، «كشتي‌گير»، «بدون دخترم هرگز» و «مجموعه دروغ‌ها» و«پرسپوليس» از توليدات کمپاني يونيورسال پيکچرز به تهيه کنندگي «تام پولاک» و ديگر عناصر هاليوودي چون برادران وارنر نبوده است!

بذار خيال کنم ايران از سوي همکاران جناب گينيس محور شرارت و امپراتوري شيطان خطاب نشده است! بذار خيال کنم که هيچ سياست پشت پرده اي براي انحراف افکار کودکان ما تدارک ديده نشده و هيچ کاسه اي زير نيم کاسه نيست! بذار خيال  کنم که نه خاني اومده و نه خاني رفته ! بذار خيال کنم هنوز …

اما اين خيالات واقعي تر هم مي شوند وقتي که مي فهمم اين گروه كه به دعوت و حمايت دسته‌اي خاص! به ايران آمدند، در همين چند روز حضور در جلسات خود اهانت‌ها و توهين‌هايي را به جامعه و به‌خصوص هنرمندان كشورمان كه بعد از انقلاب اسلامي زحمات فراواني براي كشور كشيده‌اند، صورت داده‌اند. از آنجايي که به گفته خود مقامات ارشد آمريكايي رقابت با جمهوري اسلامي ايران بسيار سخت شده و تنها راه مبارزه با جمهوري اسلامي استفاده از سربازان فرهنگي است، لذا مي توان گفت بر اساس شواهد و قرائن موجود ورود اين افراد به بهانه‌هاي هنري ولي با ترفندهاي زيركانه در مسير اهداف سياسي آمريكا براي شكل‌گيري پايه‌هاي براندازي نرم به ايران مي باشد.

متاسفانه شاهد بوديم که در دوران دوم خرداد نيز سناريوهاي متعدد و مشابهي با آنچه امروز در موضوع دعوت از اين چهره‌هاي هاليوودي به ايران شاهد هستيم، رقم مي‌خورد امروز نيز مسئله «ناتوي فرهنگي» بار ديگر از سوي همان پياده نظامان فرهنگي امريکا در داخل که به دنبال فراهم آوردن بستر براي نيل به هدف نهايي ولو خام خود هستند، مجدداً کليد خورده است چرا که بالآخره انتخابات رياست جمهوري دهم در پيش است!

مَثَل خانه ي سينما مَثَل کسي است که براي عده اي کوهنورد که قصد صعود دارند به جهت عناد راه بلدي از ميان دشمنان اين کوهنوردان انتخاب مي کند که نتيجه اش نه صعود به قله که سقوط به دره است . ! اين موضوع مضحک تر هم مي شود وقتي کوهنوردان بيچاره با دشمنشان عکس يادگاري گرفته و دور کيک تولدش ترانه ي بيا شمعها رو فوت کن سر مي دهد .

وب‌نوشت در وردپرس.کام.