آوریل 27, 2009
آوریل 18, 2009
پای درس آقا محمود(قصه ی میکونوس)
این هفته لحظه شماری می کردم که آقا محمود کدوم داستان رو می خواد تعریف کنه؟ قصه ی 18 تیر یا قتلهای زنجیره ای یا گروهک … ؛ سوال های زیادی تو ذهنم بود که جواب خیلی از اونا رو هم نمی دونستم! اس ام اس زدم که حاجی قرارمون کجا؟ و بعد به شوخی گفتم که کافی شاپ محلمون خوبه!؟ جواب داد: به عشق صفای دل شما جوونا اون ور دنیا هم که بگی میام! قرارمون شد رستوران اورانوس ساعت 2 بعد از ظهر ؛ این دفعه سر وقت خودمو رسوندم چاق سلامتيي کردم و پرسیدم که حاجی امروز دیگه باید ماجرای 18 تیر و برام بگی. آقا محمود یه نگاه به اطراف کرد و گفت: رستوران اورانوس ،»اورانوس اورانوس میکونوس میکونوس». رستوران میکونوس برلین! من که هاج و واج داشتم «نوس نوس» آقا محمود رو گوش می دادم گفتم: نکنه تو رستوران های برلین هم کنفرانس گرفتن و دارام دارام راه … که حاجیمون گفت: دوباره که عجولانه قضاوت کردی! ماجرای این رستوران تو غرب هفت تيركش یه حادثه ی عادیه كه بارها اتفاق افتاده و می افته ولی اونچه كه این واقعه را از وقایع دیگه متمایز كرد، ترور چند ایرانی مخالف نظام جمهوری اسلامی! بود. ماجرا از آنجا شروع شد كه صادق شرفكندی دبیركل حزب منحله دمكرات كردستان ایران برای شركت در كنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال دمكرات که در برلین برگزار شد، به آلمان مي رود. او برای گفتگو با چند تن از مخالفین جمهوری اسلامی در رستورانی به نام میكونوس كه متعلق به یك ایرانی به نام عزیز غفاری است، با آنها قرار ملاقات می گذارد. رستوران میكونوس در خیابان « پراگراستراسه» برلین واقع شده و قرار این افراد ساعت 9 شب روز 26 شهریور 1371 در آخرین روز كنگره بود. از مجموعه 15 تا 20 نفری دعوت شده، فقط 6 نفر در آنجا حضور می یابند و دو نفر دیگر نیز به طور اتفاقی، که با احتساب صاحب رستوران كلا 9 نفر در آنجا حضور داشتند. ساعت حدود 50 :22 دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران می شوند و6 ایرانی که دور یك میز نشسته بودند را به رگبار می بندد. از جمع افراد حاضر در رستوران 4 نفر در جا كشته می شوند و یك نفر نیز به شدت زخمی شده و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به در می برند.
صدای گارسون منو به خودم آورد که گفت: چی میل دارید؟ گفتم: حاجی کافي میکس یا سان شاین یا ترك يا فرانسه؟ آقا محمود لبخندی زد و گفت: ما با چایی بیشتر حال می کنیم! و ادامه داد: آنچه كه در این ماجرا مهمه اینه كه از 4 فرد كشته شده ایرانی، سه تن از آنها با اسامی جعلی وارد آلمان شده بودند و دولت آلمان نیز از این ماجرا اطلاع داشته و از حدود 15 تا 20 نفر دعوت شده به این رستوران فقط 6 نفر به این جلسه می آیند و بقیه به نوعی حضور ندارند و از جمع 6 نفره ، 2 نفر كاملا سالم و حتی جراحتی نیز برنمی دارند كه این مسائل در جریان دادگاه مسكوت می ماند.گفتم: پس كجاي اين ماجرا مهمه كه داري تعريف مي كني اينجوري كه همه چي تموم شد؟گفت:تو چرا اينقدر هولي مگه 6 ماهه بدنيا اومدي؟! قضيه تازه اينجا شروع ميشه كه مطبوعات غربی هم که ترک عادتشون مرضه شروع کردند آسمون ریسمون بافتن که جمهوری اسلامی ایران را عامل این ترور معرفی كنند. دادگاه و قاضی آلمانی پرونده نیز حكمی را پس از حدود 4 سال صادر می كند كه پیشاپیش مطبوعات غرب آن را صادر كرده بودند. در این حكم براساس اتهامات ناروا و به دور از عرف دیپلماتیك علی فلاحیان وزیر وقت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را متهم به دست داشتن در این ماجرا كرده و از این وقیحانه تر اینكه چند ماه بعد «رونالد جورج» دادستان كل آلمان در یك اقدام بی سابقه و كاملا سیاسی شخص اول مملكت و رئیس جمهور و وزیر امور خارجه وقت ایران را نیز به دخالت در این ماجرا متهم كرد.
آقا محمود گفت: حزب سبز های آلمان رو یادته؟ گفتم: خوب یادمه همون حزبی که با چند نفر از اعضاي گروهك غير قانوني نهضت آزادي!؟ تدارک برگزاری کنفرانس برلین سال 79 رو گذاشتند ؟ درسته؟ گفت: درسته ، معلومه که تسنیم هفته ی پیش رو خوب خوندی. تلاش در جهت تخریب روابط بن ـ تهران نیز توسط همین گروه صورت می گرفت. یك سال بعد از اين حادثه یك ایرانی به نام «كاظم دارابی كازرونی» و 4 لبنانی توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاكمه متهمان در آبانماه 1372 در آلمان آغاز شد. دادگاه این عده حدود 5 سال و 247 جلسه طول كشید با اینکه از 170 نفر شاهد حاضر، کسی علیه کشورمون شهادتی نداد حتی شهادت اكثر این افراد نیز به نفع جمهوری اسلامی ایران بود ولی چون حكم پیشاپیش صادر شده بود نظرات هیچكدام از شهودی كه به نفع ایران شهادت داده بودند، مورد بررسی قرار نگرفت. آخرین روزهای بررسی پرونده، فلاحیان وزیر وقت اطلاعات فاش کرد كه مسئولین برلین كاظم دارابی را گروگانی برای تعویض با «ران آراد» خلبان مفقود شده اسرائیلی دانسته اند كه به زعم آنها در اختیار ایران است؛ اما چون این توهم باطل بود، ایران نتوانست برای آزادی طبعه ایرانی گروگان گرفته شده كاری انجام دهد.سرانجام حكم دادگاه میكونوس در21/1/1376 صادر شد و طی آن كاظم دارابی از اتباع ایرانی و یک تبعه لبنانی به حبس ابد و دو نفر از اتباع لبنان به 11 و 5 سال زندان محكوم شدند. در این حكم متهم دیگر نیز تبرئه شد.

گفتم: یعنی واسه خودشون بریدنودوختنوپاره کردند. ممکن بود كسانی كه در رستوران به قتل رسیدند، قربانی یك تسویه حساب درون گروهی شده باشند چون که رقابت های شدید و حتی خونینی در داخل حزب دمكرات بر سر كسب قدرت وجود داشت، كشف عوامل این تسویه حساب خونین و كشته شدن افرادی از سران یك حزب غیرقانونی كه دستشان به خون هم مسلكان حزبی خودشان آلوده بود، كار همچینن سختی نبود كه دادگاه آلمانی چهارسال برای آن وقت صرف کنه. دادگاه می تونست با مطالعه پرونده سراسر خونریزی و جنایت سران حزب منحله دمكرات، عاملان این تسویه حساب درون گروهی را شناسایی و به مجازات برسونه! که آقا محمود ادامه داد: امٌا چون دادگاه قرار بود از این حادثه یك فرصت علیه جمهوری اسلامی بوجود آورد مسیر پرونده را از روال عادی خارج كرد و به یك پرونده كاملا سیاسی تبدیل نمود. حتی پس از اعلام حكم دادگاه تعدادی از شهود بعدها بر دروغ بودن شهادت خود اعتراف كردند و آن را بر اساس فشارهای سیاسی گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی در اروپا دانستند. حكم دادگاه آلمان که هر آدم عاقلی دروغ بودنش رو می فهمید، باعكس العمل شدید مسئولان كشورمان توام شد و پس از اخراج دیپلماتهای ایرانی از آلمان متقابلاً چهار دیپلمات آلمانی نیز از ایران اخراج شدند. پس از اخراج دیپلماتهای آلمانی، 11 كشور عضو اتحادیه اروپا طی بیانیه آوریل در همبستگی با آلمان سفرای خود را از ایران فرا خواندند و سفرای ایران در كشورهای اروپایی نیز متقابلا به ایران مراجعت كردند. این تصمیم اتحادیه اروپا با استقبال آمریكا روبرو شد. آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران نیز در پاسخ به این حكم در نماز جمعه تهران اعلام كرد كه «اینها باز هم اشتباهات گذشته را تكرار می كنند،مگر در جریان سلمان رشدی نبود كه سفیران خود را فراخواندند و بعد عذرخواهی كردند و با خضوع برگشتند، امروز با 8 سال پیش كه داستان سلمان رشدی اتفاق افتاد و سفیران اروپایی رفتند خیلی تفاوت دارد. اصلاً كسی احساس نمی كند كه اینها هستند یا نیستند.» هاشمی فراخوانده شدن همه سفیران اتحادیه اروپا از ایران را به رفتار گنجشكی تشبیه كرد كه هنگام برخاستن از روی درخت تنومند و ریشه داری، درخت را تهدید می كند كه مراقب خود باشد و درخت به او یادآوری می كند كه نشستن او را نیز متوجه نشده است چه رسد به برخواستنش!
من که دیگه حسابی برافروخته شده بودم گفتم: چطور دادگاههای آلمان به شكایات تعداد زیادی از مجروحین و جانبازان شیمیایی كه در جنگ ایران و عراق با سلاحهای شیمیایی اهدائی شركتهای آلمانی مجروح شده بودند، رسیدگی نمی كنند اما چنین احكام فضاحت باری را كه كاملاً سیاسی است، علیه كشورمان صادر می كنند.
آقا محمود گفت: ببین راحت برات بگم برخورد با دشمن مثل موقعيه كه تو با يه سگ مواجه ميشي! اگه فرار کنی بیشتر حمله میکنه ، اگه بایستی اونم می ایسته ، اگه تو حمله کنی می خیسه به خودش! اینجوریه دیگه. اما دادگاه پرونده میكونوس سرانجام نتوانست هیچ سند محكمه پسندی ارائه نماید و سرانجام در بیست آذرماه سال 1386 كاظم دارابی پس از گذراندن پانزده سال در زندانهای آلمان آزاد گشت. در صفحه 197 از حكم 400 صفحهای دارابی آمده است «آخرالامر ثابت نشد كه دارابی این تشكیلات را اداره میكرده ولی ما اینگونه فرض میكنیم»! آزادی او بیش از هر چیز موید حقانیت ایران بود.
گفتم: حاجي اين جمله آخر كه گفتي دلمو خنك كرد و بارديگه معناي حقوق بشر آمريكايي رو فهميدم كه چطوري باهاش اتهاماتي رو متوجه ملت هاي مظلوم و آزاد مي كنن تا مقاصد خودشون رو پيش ببرن. فعلاً چايي رو بخور حالشو ببر. تا هفته بعد!
پای درس آقا محمود(قصه ی برلین)
به نقل از کتونی:
اس ام اس آخر رو كه براش زدم گفتم حاجي قرار ما ساعت 2 بعد ازظهر پايين پاي شهيد صياد، سر مزار شهيد سيد برزگر قبول؟ نسبت به جواب هاي قبلي كه مي داد بيشتر طول كشيد اما گفت باشه! فردا بعد از دانشگاه بلافاصله رفتم محل قرارمون منتاها 30min دير رسيدم، ديدم آقا محمود اونجا نشسته و منتظر منه رفتم جلو و سلام و روبوسي. يه فاتحه اي كه داديم حاجي شروع كرد گفت: خوب مي خواي امروز راجع به چي حرف بزنيم؟ گفتم: همونايي كه تو اس ام اس هاي ديروزم براتون گفته بودم. گفت: آها پس ماجراي برلين! تو اون موقع ها بايد 12 يا 13 ساله مي بودي درسته؟ گفتم: آره. گفت: پس بذار برات كامل تعريف كنم؛
ماجرا از اينجا خيلي داغ شروع مي شه كه يه شب تلويزيون فيلمي نشون داد كه در يك جلسه سخنراني كه چند نفر كه حتي يكيشون لباس روحاني تنش بود سخنراني مي كردند كه يه عده خانم در همان حين در انتهاي سالن كنفرانس مشغول حركات موزون بودند، هنوز چشم بيننده گرم اين صحنه ها نشده بود كه يه دفعه يه آقايي لخت و پتي و كاملاً عريان جلوي اون همه آدم از روي صندلي هاي سالن راه مي رفت و به نظام جمهوري اسلامي فحش مي داد!
گفتم: آره تقريباً اين تصاوير يادمه اما دليلشونو نمي دونم چي بود؟ چرا تلويزيون ما بايد اون رو پخش مي كرد؟ اون آدم هايي كه اونجا سخنراني مي كردن كي بودن؟ اونايي كه ميرقصيدن يا برهنه بودن كي بودن؟ قصدشون چي بود؟ اصلاً اين كنفرانس براي چي بود؟
آقا محمود گفت: چه خبرته، پياده شو با هم بريم گاماس گاماس! جواب يه سري از سوالاتو الآن مي دم اما مابقيش باشه براي بخش هاي بعدي ستون تريبون كاغذي كه قراره از اين به بعد تو تسنيم چاپ بشه. اونجا خوب به چم و خم و دلايل اين كارا و جواب مابقي سوالاتت پي مي بري؛اوكي؟ گفتم: حله حاجي هر چي شما بگي!
گفت: خب اما از برلين؛ زمستان 1378 است، چند نفر از اعضاي گروهك غير قانوني نهضت آزادي، سفري به آلمان دارند و قرار برگزاري كنفرانسي در آوريل 2000(فروردين 1379) را با حزب سبزهاي آلمان به رهبري يوشگا فيشر وزير خارجه وقت مي گذارند. جالب اينجاست كه اعضاي گروهك منافقين هم قراره به اون ها در برگزاري اين كنفرانس ملحق بشن. گفتم: چرا گروهك غير قانوني نهضت آزادي؟! گفت: اينو تو بخش هاي بعدي «پاي درس آقا محمود» مي گم برات.
آقا محمود ادامه داد: سمينار علمي فرهنگي(!) ايران بعد از انتخابات، 20 و 21 فروردين 79 با حضور افرادي نظير عزت ا… سحابي، حسن يوسفي اشكوري همون آخونده كه تو فيلم ديدي، فريبرز رئيس دانا، مهرانگيز كار، اكبر گنجي، عليرضا علوي تبار، جميله كديور و علي افشاري در برلين برگزار گرديد. گنجي در اين كنفرانس با اشاره به اين موضوع كه به شيوه هاي انقلابي نمي توان دموكراسي ايجاد كرد و انقلابيون قاصر از ايجاد حكومت هاي مردم سالار هستند مي گويد:«خميني ديگر وجود ندارد و آن چه هست فقط برداشت هايي از حرف هاي اوست و البته در يك جامعه مدني، جدايي دين از سياست از بديهي ترين امور است.» گفتم: فلان فلان شده!

آقا محمود گفت: زياد خودشو ناراحت نكن! يه دستي به موهاش كشيد و ادامه داد: اكبر گنجي سه روز قبل اين واقعه در مصاحبه با «الشرق الاوسط» احكام فقه را ريشه خشونت طلبي دانسته و تلقي ايدئولوژيك از دين را دشمن تراش خوانده بود و ريشه هاي فاجعه كربلا و مصيبت اباعبدا…(ع) را حاصل خشونت طلبي جد ايشان، حضرت رسول(ص) در جنگ بدر قلمداد كرده بود، اين بار هم در مصاحبه با «تاكس اشپيگل» و البته با مترجمي بهمن نيرومند، يار غار مسعود رجوي-رئيس گروهك منافقين و سازمان مجاهدين خلق- بسياري از اين اظهارات را تكرار مي كند.
اشكوري، روحاني نماي ملي گرا نيز در جمع پرشور ضد انقلاب با يادآوري اينكه در مورد من به خاطر عمامه ام قضاوت نكنيد مي گويد: همه ما قرباني خشونت طلبي هستيم و جناح محافظه كار و پاسداران استبداد باز هم مي خواهند كارشكني كنند. او اظهار مي دارد: احكام اجتماعي دين غير قابل تغييرند، ولو اينكه در خود قرآن آمده باشد. هم زمان با سخنراني ها بارها شعار «مرگ بر جمهوري اسلامي» سرداده مي شود و عده اي از ضد انقلاب، سالن كنفرانس علمي فرهنگي را تبديل به كاباره هاي رقص و برهنگي مي كنند. گفتم: اينجا شو مردم يادشونه براشون جذاب بود! گفت: حواست هست اينجا پر از شاهده يا نه؟! سحابي و اشكوري در حاشيه سمينار و پشت درهاي بسته با مقامات وزارت خارجه آلمان به مذاكره مي نشينند. گفتم: لابد تمرين دموكراسي مي كنند.
حاجي بعد يه نفس عميق و يه چشم قره به من خنديد و ادامه داد: علي افشاري دبير اسبق گروهك تحكيم كه الآن در VOA صحبت مي كند و اگر ماهواره داشتي مي ديديش كه ماهي 7000 دلار پول مي گيره و به عنوان ناز شست به ما فحش مي ده، از حاضران در كنفرانس است. اين علي آقا چند ماه بعد با چراغ سبز معاون سياسي وقت وزارت كشور مصطفي.ت همايش تجليل از بانيان سكولاريزاسيون در ايران (عبدالكريم سروش و محسن كديور) را در قالب نشست تحكيم تدارك مي بيند و اينگونه غائله خرم آباد را پديد مي آورد. ساير مدعوين نيز فراخور حال خود افاضاتي را مستقيم و غير مستقيم در باب چگونه بر زمين زدن نظام جمهوري اسلامي در متن يا حاشيه كنفرانس به زبان مي رانند اما در ايران قسمت هايي از اين پرده دري ها و بي عفتي هاي صورت پذيرفته در كنفرانس مزبور (البته آن هايي كه قابل پخش بود) در اقدامي به هنگام توسط صدا و سيما پخش مي شود. پس از تنوير افكار عمومي سيل خشم و انزجار از خائنين به ملت در آستانه تاسوعاي حسيني لبريز مي شود.
گيج حرفاش شده بودم كه حاجي گفت: پاشو براي اينكه يه تنفسي هم كرده باشم بريم سر مزار يكي ديگه از دوستام تا به هم معرفيتون كنم و ادامه بحث رو بالا سر مزار اون داشته باشيم. رفتيم قطعه بقلي 3 رديف پايين تر تقريباً اون وسط مسط ها سر مزار شهيد امير حسين ناطقي نشستيم. گفتم: ايشون كي هستن؟ حاجي چقدر جوون شهيد شده، تازه 16 سالش بوده! گفت: اين پسر عمه يكي از دوستامه يه روز مي خوام فقط در رابطه با اون برات حرف بزنم فعلاً فاتحه بخون تا من بحثمو ادامه بدم و گفت:
در اين ميان گروه ها و جريانات دوم خردادي كه تا پيش از پخش تصاوير توسط صدا و سيما به سانسور اخبار آن پرداخته بودند پس از پخش به اعتبار ديدگاه هاي خود به موضع گيري پيرامون موضوع مي پردازند كه در اين بين احزابي چون مشاركت ضمن تخطئه شديد صدا و سيما در بيانيه خود حتي كوچكترين عبارات را نيز در تقبيح تحركات ضد انقلاب و اظهارات شركت كندگان در كنفرانس به كار نمي برند.
كنفرانس برلين يك ماه بعد (ارديبهشت 79) در استنفورد امريكا پي گرفته مي شود و در آن گيل لاپيدوس –متخصص امور شوروي سابق در وزارت خارجه امريكا – همان نسخه فروپاشي را براي ايران تجويز مي كند و تجربه شيرين يوگوسلاوي را براي جمهوري اسلامي فرموليزه مي كند و اين نكته را به اثبات مي رساند كه اين دو كنفرانس در واقع مدل ديگري از پروژه يوگوسلاوي و شوروي بودند غافل از اينكه نه رهبري و هدايت ايران با گورباچف است و نه دين و حكومت ديني مجال جولان به طراحان امريكا مي دهد و البته ملت ايران نيز آن قدر بيدار هستند كه دست كودتاگران پنجاه ساله را در كشور باز نگذارند و البته اينجا چراغي روشن است كه روشنايي اش را از چشم روشني ستاره ها دارد و با دست مزار شهدا را نشان مي دهد!
گفتم: حاجي خيلي مشتي بود، دمت گرم؛ فقط اون تيكه شوروي و يوگوسلاويش چيه؟ آقا محمود گفت: ديگه ستون اين هفته جا نداره باشه براي بخش هاي بعدي…
آوریل 16, 2009
آوریل 14, 2009
بیاد استعفای میر حسین در سال 66
آيت الله صانعي خطاب به میرحسین موسوي:
«شما حاصل عمر امام در سياست و تدبير امور جامعه هستيد»!!!!!

آوریل 12, 2009
آوریل 9, 2009
آقامرتضی از اهالی ری بود
آقا مرتضی از اهالی ری بود. بچه ی شاه عبدالعظیم! از کودکی سر پردردی داشت ، حرفهای گنده گنده و سوال های قلمبه سلمبه می کرد . بزرگتر ها می خواستند حالیش کنند که به این راحتی و زودی نمی شود وارد معقولات شد! هم اون بار که پای تخته سیاه نوشته بود «خلیج عقبه از آن ملت عرب است» و آقای مدیر کلی سر و صدا بپا کرده بود که : بچه ی نیم وجبی رو چه به این حرفها!! وقتی که پا یه سن گذاشت ، از یه راه طی شده حرف می زد ؛ می گفت: « تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستيم، خير . من از يك راه طي شده، با شما حرف ميزنم. من هم سالهاي سال در يكي از دانشكدههاي هنري درس خواندهام. به شب هاي شعر و گالريهاي نقاشي رفتهام .موسيقي كلاسيك گوش دادهام، ساعتها از وقتم را به مباحثات بيهوده و در باره چيزيهايي كه نميدانستهام گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيستهام. ريش پرفسوري و سبيل نيچهاي گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساحتي»، [نوشته هربرت ماكوزه[ را بيآنكه آن رمان خوانده باشماش، طوري دست گرفتهام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند عجب، فلاني چه كتابهايي ميخواند، معلوم است كه خيلي ميفهمد. اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شدهام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقا بپذيرم كه تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نميشود. بايد درجست وجوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هر كس براستي طالبش باشد آن را خواهد يافت و در نزد خويش نيز خواهد يافت. وحالا از يك راه طي شده با شما حرف ميزنم. داراي فوق ليسانس معماري از «دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران» هستم اما كاري را كه اكنون انجام ميدهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموختهام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل ميگويم كه «تخصص حقيقي» در سايه «تعهد اسلامي» به دست ميآيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نميساختهام اگر چه با سينما آشنايي داشتم. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است. با شروع انقلاب حقير تمام نوشتههاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي، داستانهاي كوتاه، اشعار و … در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس»، باشد ننويسم وديگر از خودم سخني به ميان نياورم. هنر امروز متاسفانه «حديث نفس» است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. سعي كردم كه خودم را از ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان مينويسد هميشه تراوشات دروني خود است. همه هنرها اينچنيناند. كسي هم كه فيلم ميسازد اثرش تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند آنگه اين خداست كه در آثار ما جلوهگر ميشود. حقير اينچنين ادعايي ندارم اما سعيام بر اين بوده است. » سید مرتضی که خودش رو حقیر می دونست ، شد سید شهیدان اهل قلم ؛ كتابچه دل سید پر بود، بازش که می کردی صدف رو می دیدی! صدف چی؟ صدف عشق! درونش مروارید محبت بود! محبت به کی؟ به حضرت اباعبدالله! وجودش رو بخشیده بود! به کی؟ به عشق! کارهایش از پول یا بوروکراسی با سیستم های نظامی و یا هرچیز دیگر ، بر نمی آید. عشق می خواهد و انگیزش! ریشه ی انگیزش هم در عشق است! راز ماندگاری سید مرتضی آوینی و آثارش چه بود؟ دوستانش می گفتند: آنچه که دل مرتضی را به درد میآورد شناخت رنج انسان بود، انسانی که با دور شدن از مبدأ وحی خود را تنها و سرگردان در این کره خاکی یافته است، انسانی که عهد ازلی خود را به فراموشی سپرده و مقام خلیفهاللهی خویش را از یاد برده است. او حتی برای لحظهای از معنای «اناللهواناالیهراجعون» غافل نبود، مبدأ و مقصد را می شناخت، و خود را در نسبت با این شناخت معرفی میکرد، درد او، غفلت ما بود، لحظهای بر او نمیگذشت، مگر اینکه خود را حاضر در پیشگاه حق و حق را ناظر بر خویش بیابد. در جمع کاری شان به قول خودش نقش شیطان را بازی می کرد ؛ می گفتند: جبهه رفتیم! می گفت: می خواستید نروید. می گفتند: برای اسلام رفتیم! می گفت: می خواستید اسلام را انتخاب نکنید. مریم خانم _همسرش را می گویم_ می گفت: «زیاد اهل صحبت کردن نبود ، نفس وقایع برایش اهمیتی نداشت ، مهم تاثیری بود که این اتفاقات در روح انسان برجای می گذاشت. عبادت کاری نبود که از سر عادت انجام دهد، با تمام روح و قلب پیش خدا حاضر می شد ، همیشه با وضو بود. » تواضع سید مرتضی بود که خود را حقیر می خواند ؛ جایی که می گفت: «در همه ی فیلم هایی که ساخته شده است سهم کوچکی نیز _اگر خدا قبول کند_به این حقیر می رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ.» غائب نبودن خدا ، راز ماندگاری آوینی است. روزی در حال «سکر» و روزی در حال «صحو». رفیقش می گفت: «مرتضی خیلی خسته بود! خسته ی چی؟ خسته عشق! و همه میدانند كه نوشداروی این درد، وصال است. در عملیات طریقالقدس علی به شهادت رسید و در آغوش آوینی آخرین نفس را كشید، اینبار خون بود كه از دیدگان مرتضی می چكید، برایش سخت بود، علی در نزدیكی او شهید شود و او كه كمی جلوتر بود…. آنروز كه رضا در كنار او به شهادت رسید، قریب دو ساعت مرتضی بیتاب و سرگردان در شلمچه راه میرفت، بیقرار بود گمان میكرد از قافله جا مانده است، یا اینكه قافله سالار او را در كاروان خویش نپذیرفته است. آرام پرسیدم :«مرتضی جان چرا پریشانی؟» بغض گلویش را فشرد :«من نمیفهمم چرا در این مدت من شهید نشدهام.درست میدیدم كه درآخرین لحظه تیر به افراد نزدیك من میخورد و من سالم از كنار آنها بلند میشوم»
باز شوق یوسفم دامن گرفت ؛
پیر ما را بوی پیراهن گرفت ؛
ای دریغا نازک آرای تنش ؛
بوی خون میآیداز پیراهنش؛
یوسف من! پس چه شد پیراهنت؟؛
بر چه خاکی ریخت خون روشنت؛
در بهار عمر ای سرو جوان ؛
ریختی چون برگریز ارغوان ؛
ارغوانم! ارغوانم! لالهام!؛
در غمات خون میچکد از نالهام؛
مارس 22, 2009
مرثیهای برای عدالت

واقعیت شما هم بارها دیده اید که وقتی پرسپولیس یا استقلال با یک تیم دیگر هم که بازی می کند ولو اینکه آن تیم رقیب جدی تری هم باشد ، تماشاچیان شعار سر می دهند :استقلال سرور پرسپولیسه یا برعکس .مثل این روزهای مجلس هم همین جوریه. !!

اكثریت نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی بند طرح هدفمند كردن یارانهها را از بودجه سال 88 حذف نمودند. این در حالی است كه دولت نهم ماهها بر روی این طرح كار كارشناسی انجام داده بود و با اكثر صاحب نظران اقتصادی مشورت نموده و كمیسیون تلفیق مجلس هم با ساعتها كار كارشناسی از اجرای این طرح بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال آینده حمایت كرد ولی متأسفانه در میان ناباوری، اكثر نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی كه در ظاهر عنوان اصولگرا را یدك میكشند با آن مخالفت كردند.
بدون تردید طرح تحول اقتصادی از دیدگاه اجتماعی یك طرح بینظر و شجاعانه در حوزهی اقتصادی به شمار میرود و مصداق بارز عدالت است ولی مجلس عدالت خواه در این قضیه به عدالت پشت كرد. این در حالی است كه عدالت یكی از شاخصهای مهم هویت انقلاب اسلامی است.
حال این سوال مطرح است كه به چه دلیل مصوبه مجلس شورای اسلامی خلاف عدالت و به ضرر قشر مستضعف و در حمایت از سرمایهدارانی است كه بعضا هم یارانههای نظام جمهوری اسلامی را دریافت میدارند و هم به آن ناسزا میگویند؟
واقعیت این است كه در كشور ما هركس بیشتر برخوردار است، بیشتر یارانه دریافت میدارند مثل اینكه آهن رباهای قویتر بیشتر برادههای آهن را جذب میكنند. طبق آمارهای رسمی ما همواره نرخ تورم و نرخ بیكاری رو به بالایی در كشور داشتهایم و این نرخ طی سالهای متمادی فقط بالا و پایین شده است و چوب آن را مردم مستضعف میخورند. مهمترین علت اصلی این وضعیت تقسیم نا عادلانه هزینهها و پرداخت یارانهها از طرف دولتها بوده است.به عنوان مثال در حالی كه سهم هزینه دهكهای اول و دوم در سال 1385 از هزینه كل به ترتیب 02/2 و 41/3 میباشد سهم دهكهای نهم و دهم 68/16 و 16/30 میباشد و این وضعیت توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت (ضریب جینی) كاملا مشهود است.
نهادهای غیر رقابتی، تبعیض آمیز، غیرشفاف، رانتی و عدم تعریف رابطه دولت و بازار ، خصوصی سازی صوری بر آمده از همین اوضاع میباشد كه دولت نهم تلاش كرده است آن را با طرح جامع تحول ا قتصادی سامان دهد. طرح تحول اقتصادی تلاش دارد نظامهای كلیدی همچون نام بهرهوری، نظام یارانهها، نظام مالیات ، نظام گمرك ، نظام بانك، نظام ارزشگذاری پول ملی و نظام توزیع كالاها و خدمات و صدور مجوزها را سامان دهد كه در اولین قدم مجلس محترم طرح نظام یارانهها را كنار گذاشت و خدا میداند كه چه زمان این طرح اجرایی خواهد شد و این تأخیر برای اقتصاد ایران چه فاجعهی بزرگی است. زیرا در حالی كه سهم یارانههای مستقیم و حاملهای انرژی از تولید ناخالص ملی (GDP) در سال 1380، 6/7 درصد بوده در سال 1385 ، 9/25 درصد بوده است كه بدون تردید هر سال روی به افزایش است. به زبان گویاتر میزان مصرف ، یارانه و قیمت حاملهای انرژی در ماه كه در سال 1380، 2/15 میلیارد دلار بوده در سال 1386 ، به 8/78 میلیارد دلار رسیده است كه رقمی غیر قابل توصر برای اقتصاد ایران است. بدون شك با این 87 میلیارد دلار میتوان بسیاری از كارهای عمرانی را به سامان رساند و آن را هزینه آموزش، بهداشت و غیره نمود و این در حالی است كه روند شدت مصرف انرژی در ایران نسبت به بسیاری از كشورهای جهان قابل مقایسه نبوده و با این شدت مصرف در آیندهای نه چنان دور انرژی دیگر برای صادرات نخواهیم داشت بدون تردید این خطر برای امنیت ملی كشور كمتر از خطر دشمنان انقلاب اسلامی نمیابشد و تهدیدی مهم برای انقلاب اسلامی به شمار میرود.
اسفناكتر از همه این است كه سهم مصرف (مستقیم) خانوارهای شهری و روستایی از حاملهای انرژی كاملا ناعادلانه است ، یعنی اگر یك خانواده برخوردار كه صاحب 4 الی 5 خودرو میباشند و اگر تنها هفتهای 200 لیتر بنزین مصرف نمایند دست كم هفتهای 50 الی 60 هزار تومان از دولت یارانه دریافت میدارند در حالی كه افرادی كه خودرو ندارند از این یارانه استفاده نمیكنند برای آگاهی بیشتر به آمارهای جداول 2و 1 توجه نمایید تا بیعدالتی را به خوبی در پرداخت یارانهها مشاهده نمایید.
سهم مصرف خانوارهای شهری از حاملهای انرژی بر اساس جداول داده ـ ستانده سال1384
|
محصولات |
دهك1 |
دهك2 |
دهك3 |
دهك4 |
دهك5 |
دهك6 |
دهك7 |
دهك8 |
دهك9 |
دهك10 |
|
بنزین |
2/1 |
2/6 |
4/1 |
5/3 |
6/2 |
8/2 |
9/5 |
14/2 |
19/0 |
28/9 |
|
نفتسفید |
10/5 |
14/5 |
8/2 |
9/4 |
10/5 |
15/7 |
8/6 |
9/1 |
8/2 |
5/4 |
|
گازوئیل |
0/2 |
3/9 |
0/3 |
1/4 |
2/1 |
9/7 |
5/5 |
20/2 |
29/7 |
26/9 |
|
برق |
6/1 |
7/2 |
8/1 |
8/4 |
9/0 |
10/2 |
10/5 |
11/6 |
13/3 |
15/6 |
|
گاز |
6/7 |
7/2 |
9/1 |
9/2 |
9/8 |
10/0 |
11/8 |
11/0 |
11/7 |
13/1 |
مصرف (غیرمستقیم) خانوارهای روستایی از حاملهای انرژی بر اساس جدول داده ـ ستانده سال 1384
|
محصولات |
دهك1 |
دهك2 |
دهك3 |
دهك4 |
دهك5 |
دهك6 |
دهك7 |
دهك8 |
دهك9 |
دهك10 |
|
بنزین |
2/5 |
3/7 |
4/5 |
5/8 |
7/3 |
8/7 |
11/0 |
11/7 |
16/0 |
28/7 |
|
نفتسفید |
7/5 |
6/4 |
6/5 |
7/8 |
9/5 |
9/5 |
12/0 |
13/3 |
13/0 |
14/5 |
|
گازوئیل |
0/7 |
1/2 |
1/4 |
2/7 |
7/3 |
9/2 |
9/0 |
18/6 |
17/0 |
32/8 |
|
برق |
7/7 |
7/7 |
8/4 |
8/9 |
9/8 |
10/0 |
10/2 |
11/0 |
12/0 |
14/3 |
|
گاز |
4/4 |
7/2 |
7/0 |
7/6 |
8/1 |
11/1 |
11/8 |
11/2 |
14/4 |
17/2 |
اگر به خوبی آمارهای رسمی فوق مورد تحلیل قرار گیرد و سه دهك بالا و سه دهك پایین مورد مقایسه قرار گیرد. روشن میشود كه چگونه توزیع ناعادلانه یارانهها در حال انجام است، پیامد پرداخت یارانهها به شكل كنونی عوارض ذیل را به همراه دارد:
1. عدم انتفاع نسبی گروههای هدف از یارانهها و ناتوانی در حل مشكلات اجتماعی
2. كاهش تورم حال در مقابل افزایش تورم در آینده به دلیل بر هم خوردن توازن بودجه
3. انحراف در سرمایهگذاریها به دلیل علامت دهی غلط به بازار
4. افزایش مقاومت در برابر تغییر و مشكلتر شدن اصلاح نظام پرداخت یارانه
5. افزایش هدر رفت منابع و تشدید تخریب محیط زیست
درحالی كه طرح هدفمند كردن یارانهها میتواند:
1. شفاف سازی بودجه دولت و كاهش فساد و اتلاف منابع را در برداشته باشد
2. موجب اصلاح قیمتها و افزایش بهرهوری و رقابتپذیری اقتصادی شود
3. جایگزین نمودن تدریجی طرحهای رفاه اجتماعی به جای پرداخت یارانهها را در بر بگیرد
4. موجب بهبود فناوری تولید شود
5. كاهش سهم طبقات درآمدی بالا و افزایش سهم طبقات درآمدی پایین از یارانهها را موجب میشود
6. منطقی شدن مصرف كالاهای یارانهای و جلوگیری از قاچاق این نوع كالا را در پی آورد
حال با توجه به مجموعه دلایل فوق كه مورد تأكید اكثر كارشناسان علم اقتصاد میباشد مجلس محترم شورای اسلامی با چه منطق و چه هدف بالاتری تصویب این طرح سهم ملی را به امروز و فردا میاندازد؟
آیا واقعا میتوان سرنوشت كشور عزیز اسلامی خود را با موضوعات سیاسی گره بزنیم؟
آیا مجلس عزیز و محترم نمیبایست در این مهم، دولت خدمتگزار را یاری نماید؟
توقع ما از مجلس اصولگر بیش از اینهاست. البته افرادی دلسوز و آگاه در مجلس شورای اسلامی به این موضوع توجه داشتهاند كه جای تشكر است. ولی این افراد در اكثریت نبودند.
بعضی از نمایندگان محترم كه به حذف یارانهها رأی مثبت دادهاند هم به دلایل بار تورمی این طرح احتیاط كردند.

ولی به نظر میرسد بعضی از نمایندگان دیگر مسایل سیاسی را بر منافع ملی ترجیح دادهاند و عدالت را قربانی بازیهای سیاسی كردهاند. ملت عزیز و رشید ایران متوجه رفتار آنها خواهند بود.
مارس 10, 2009
سلام گرگ بی طمع شده؟!
وقتي هفته ي گذشته ، خبر سفر يک هيئت سرشناس آمريکايي بروي تلکس خبرگزاري ها رفت ، بر آن شدم که ببينم اين هيئت سرشناس چه کساني هستند؟ مهمان ناخوانده اند يا دعوت شده اند؟ اگر از جيب مبارک خرج کرده اند و سر زده تشريف فرما شده اند ، به رسم استقبال ، گاوي ، گوسفندي ، مرغي ، پشه اي ، چيزي قربوني کنيم ! اصلاً اگر دعوت شده اند ، دعوت کننده کي بوده ؟ نهاد دولتي بوده يا غير دولتي ؟ الان که دور ، دور اعتماد به نفس ملي و آرمان خواهيه ، با چه الزامي و به چه منظوري اين هيئت آمريکايي وارد ايران مي شه ؟

وقتي معلوم شد نهاد دعوت کننده، خانه سينما و دعوت شدگان يعني «تام پولاک» رئيس کمپاني يونيورسال پيک چرز که توي آمريکا براي ملاقاتش بايد هزارن دلار پياده بشي و از ماهها قبل وقت بگيري و «سد جنيس» (سد گانيس) رئيس آکادمي علوم و هنرهاي تصاوير متحرک آمريکا-اعطاکننده جايزه اسکار- که بلحاظ مقام و منصب در آمريکا کلي اجر و قرب داره و هر وقت که بخواد مي تونه با عاليترين مقامات آمريکا ديدار کنه و خلاصه از يک وزير مهمتره و «آنت بنينگ» هنرپيشه معروف هاليوود ؛ حاضر شده اند در نزديکي عيد نوروز جيب مبارک را تکاني داده و راهي ايراني بشوند که به قول هاليودي ها «محور شرارت» – لقبي که در سال هاي دوم خرداد به ايران نسبت دادند- است ، از تعجب شاخي بر سر متصور شدم که نگو! تازه وقتي محمد مهدي عسگرپور مديرعامل خانه ي سينما مضحکانه اعلام کرد که اين گروه به ايران آمده اند تا در راستاي برنامه توسعه ي علمي-آموزشي اعضاي جامعه ي اصناف سينماي ايران ، سمينارهاي تخصصي و کارگاههاي آموزشي برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه ي سينمايي ايران بپردازند ، اين شاخ درازتر هم شداين همه تناقض در اين عقل محاسبه گر نمي گنجد .

پس بگذار تا خيال کنم که سلام گرگ بي طمع شده بذار خيال کنم «يونايتد93» که در آن مسلمانان تروريست خوانده مي شوند؛ «بروس قدرتمند» و «ايوان قدرتمند» فيلم هايي وهن آميز عليه باور به خداوند سبحان- که بسياري از کشورهاي اسلامي نمايش آن را ممنوع اعلام کردند- «قلمرو» با توهين آشکار و مشمئزکننده به اسلام و مسلمانان و فيلم هاي مستهجن نظير ]…[ و فيلم هايي که در راستاي توجيه سياست هاي تجاوزکارانه و ضد بشري ايالات متحده آمريکا مثل: «جاسوس بازي» ؛ «هل بوي» ؛ «هالک باورنکردني» و انيميشن ها و فيلم هاي ضد ايراني همچون «300»، «كشتيگير»، «بدون دخترم هرگز» و «مجموعه دروغها» و«پرسپوليس» از توليدات کمپاني يونيورسال پيکچرز به تهيه کنندگي «تام پولاک» و ديگر عناصر هاليوودي چون برادران وارنر نبوده است!
بذار خيال کنم ايران از سوي همکاران جناب گينيس محور شرارت و امپراتوري شيطان خطاب نشده است! بذار خيال کنم که هيچ سياست پشت پرده اي براي انحراف افکار کودکان ما تدارک ديده نشده و هيچ کاسه اي زير نيم کاسه نيست! بذار خيال کنم که نه خاني اومده و نه خاني رفته ! بذار خيال کنم هنوز …
اما اين خيالات واقعي تر هم مي شوند وقتي که مي فهمم اين گروه كه به دعوت و حمايت دستهاي خاص! به ايران آمدند، در همين چند روز حضور در جلسات خود اهانتها و توهينهايي را به جامعه و بهخصوص هنرمندان كشورمان كه بعد از انقلاب اسلامي زحمات فراواني براي كشور كشيدهاند، صورت دادهاند. از آنجايي که به گفته خود مقامات ارشد آمريكايي رقابت با جمهوري اسلامي ايران بسيار سخت شده و تنها راه مبارزه با جمهوري اسلامي استفاده از سربازان فرهنگي است، لذا مي توان گفت بر اساس شواهد و قرائن موجود ورود اين افراد به بهانههاي هنري ولي با ترفندهاي زيركانه در مسير اهداف سياسي آمريكا براي شكلگيري پايههاي براندازي نرم به ايران مي باشد.
متاسفانه شاهد بوديم که در دوران دوم خرداد نيز سناريوهاي متعدد و مشابهي با آنچه امروز در موضوع دعوت از اين چهرههاي هاليوودي به ايران شاهد هستيم، رقم ميخورد امروز نيز مسئله «ناتوي فرهنگي» بار ديگر از سوي همان پياده نظامان فرهنگي امريکا در داخل که به دنبال فراهم آوردن بستر براي نيل به هدف نهايي ولو خام خود هستند، مجدداً کليد خورده است چرا که بالآخره انتخابات رياست جمهوري دهم در پيش است!
مَثَل خانه ي سينما مَثَل کسي است که براي عده اي کوهنورد که قصد صعود دارند به جهت عناد راه بلدي از ميان دشمنان اين کوهنوردان انتخاب مي کند که نتيجه اش نه صعود به قله که سقوط به دره است . ! اين موضوع مضحک تر هم مي شود وقتي کوهنوردان بيچاره با دشمنشان عکس يادگاري گرفته و دور کيک تولدش ترانه ي بيا شمعها رو فوت کن سر مي دهد .



